
کاری که به حساب نمیآید
گزیدهای از «زنان و اقتصاد»؛ دربارهٔ تفاوتِ کارِ سودمند، دستمزد و استقلالِ اقتصادی.
اینکه گروهی به دیگران خدمت کنند تا آنها بتوانند بیشتر تولید کنند، سهمی در اقتصاد است که نباید نادیدهاش گرفت. کارِ زنان در خانه بیتردید به مردان امکان میدهد بیش از آنچه بدونِ این کمک میتوانستند، ثروت تولید کنند؛ و زنان از این راه، عاملی اقتصادی در جامعهاند. اما اسبها هم چنیناند. کارِ اسبها به مردان امکان میدهد بیش از آنچه بدونِ این کمک میتوانستند، ثروت تولید کنند. اسب عاملی اقتصادی در جامعه است. ولی اسب استقلالِ اقتصادی ندارد، زن هم ندارد. اگر مردی با داشتنِ خدمتکار بتواند خدماتِ سودمندتری از زمانی انجام دهد که خدمتکار ندارد، پس آن خدمتکار خدمتی سودمند انجام میدهد. اما اگر خدمتکار ملکِ آن مرد باشد، مجبور به انجامِ آن خدمت شود و بابتش دستمزدی نگیرد، استقلالِ اقتصادی ندارد.
کاری که همسر در خانه انجام میدهد، بخشی از وظیفهٔ او شمرده میشود، نه اشتغال. همسرِ مردِ فقیری که در خانهای کوچک سخت کار میکند و تمامِ کارهای خانواده را انجام میدهد، یا همسرِ مردِ ثروتمندی که خانهای بزرگ را خردمندانه و باظرافت اداره میکند و امورش را میگرداند، هر دو برای خدماتی که انجام دادهاند، مستحقِ دستمزدِ منصفانهاند.
اگر این استدلال را بپذیریم و صادقانه تا پایان دنبال کنیم، همسران، بهعنوانِ کسانی که از راهِ خدمتِ خانگی درآمد دارند، مستحقِ دستمزدِ آشپز، خدمتکارِ خانه، پرستارِ کودک، خیاط یا مدیرِ خانهاند؛ و نه بیشتر. این البته پولِ خرجیِ همسرانِ مردانِ ثروتمند را کم میکند و «تأمینِ معاشِ» همسر را بهکلی از توانِ مردِ فقیر بیرون میبرد؛ مگر آنکه مردِ فقیر واقعیت را تماموکمال بپذیرد، دستمزدِ همسرش را بهعنوانِ خدمتکارِ خانه بپردازد، و سپس هر دو پولهایشان را برای تأمینِ فرزندانشان روی هم بگذارند. او خدمتکاری را به کار میگرفت؛ زن در تأمینِ خانواده کمک میکرد. اما هیچجای جهان از این راه «زنی ثروتمند» پدید نمیآمد. حتی بالاترینردهٔ مدیرانِ خصوصیِ خانه، با همهٔ سودمندیِ خدماتشان، ثروتی نمیاندوزند. الماس و پوستِ سمور نمیخرند و کالسکه نگه نمیدارند. چنین چیزهایی از خدمتِ خانگی به دست نمیآیند.
اما نکتهٔ اصلیِ این بحث آن است که ارزشِ اقتصادیِ کارِ خانگیِ زنان هرچه باشد، آنها آن را دریافت نمیکنند. زنانی که بیشترین کار را میکنند، کمترین پول را میگیرند؛ و زنانی که بیشترین پول را دارند، کمترین کار را میکنند. کارِ آنها نه در عرضه و نه در دریافت، عاملی در مبادلهٔ اقتصادی به حساب نمیآید. انجامِ این کار را وظیفهٔ آنها بهعنوانِ زن میدانند؛ و موقعیتِ اقتصادیشان با کارِ خانگیشان هیچ نسبتی ندارد، مگر نسبتی وارونه.