
تا کِی باید پای تصمیمم بمانم؟
گزیدهای از «دربارهٔ آزادی»؛ وقتی دیگر چیزی را نمیخواهیم که پیشتر به آن متعهد شدهایم، تکلیفِ خودمان و دیگران چیست؟
با این حال، اصلی که در هرچه تنها به خودِ اشخاص مربوط است آزادیِ عملِ بیقیدوشرط میطلبد، اقتضا میکند کسانی که در اموری بیارتباط با شخصِ ثالث به یکدیگر تعهد دادهاند، بتوانند یکدیگر را از آن تعهد آزاد کنند. حتی اگر چنین رهاییِ داوطلبانهای هم در کار نباشد، شاید جز قراردادها و تعهداتی که به پول یا چیزی با ارزشِ پولی مربوطاند، نتوان دربارهٔ هیچ قراردادی با اطمینان گفت که نباید هیچ آزادیای برای بازگشت از آن وجود داشته باشد.
بارون ویلهلم فون هومبولت، در آن جستارِ ارزشمندی که پیشتر از آن نقل کردم، عقیدهٔ خود را چنین بیان میکند: تعهداتی که روابط یا خدماتِ شخصی را در بر میگیرند، هرگز نباید بیش از مدتی محدود الزامِ قانونی داشته باشند. مهمترینِ این تعهدات، ازدواج، این ویژگی را دارد که اگر احساساتِ هر دو طرف با آن همراه نباشد، هدفهایش برآورده نمیشوند؛ پس برای پایاندادن به آن نباید چیزی بیش از اعلامِ خواستِ یکی از دو طرف لازم باشد.
این موضوع مهمتر و پیچیدهتر از آن است که در حاشیه به آن بپردازیم؛ من هم فقط بهاندازهای به آن اشاره میکنم که برای روشنشدنِ بحث لازم است. اگر ایجاز و کلیبودنِ رسالهٔ هومبولت او را در این مورد وادار نکرده بود که بیبررسیِ مقدمات تنها به بیانِ نتیجه بسنده کند، بیگمان میپذیرفت که این مسئله را نمیتوان بر پایههایی به این سادگی که او به آنها اکتفا کرده است حل کرد.
وقتی کسی، چه با وعدهای روشن و چه با رفتارش، دیگری را دلگرم کرده است که به ادامهٔ رفتارِ او به شیوهای معین تکیه کند، بر آن اساس انتظار و حسابوکتابی بسازد و بخشی از برنامهٔ زندگیاش را بر آن بنا کند، مجموعهٔ تازهای از تعهداتِ اخلاقی در قبالِ آن شخص بر عهدهاش میآید. ممکن است ملاحظاتِ دیگری بر این تعهدات غلبه کنند، اما نمیتوان آنها را نادیده گرفت.
همچنین، اگر رابطهٔ دو طرفِ یک قرارداد برای دیگران پیامدهایی داشته باشد؛ اگر اشخاصِ ثالث را در موقعیتی خاص قرار داده باشد، یا حتی، چنانکه در ازدواج رخ میدهد، اشخاصِ ثالثی را به وجود آورده باشد، هر دو طرف در قبالِ این اشخاص تعهداتی پیدا میکنند. انجامِ این تعهدات، یا دستکم شیوهٔ انجامشان، بهشدت از ادامه یا گسستنِ رابطهٔ دو طرفِ اصلیِ قرارداد تأثیر میپذیرد.
از این سخن نتیجه نمیشود، و من هم نمیپذیرم، که این تعهدات ما را ملزم میکنند قرارداد را حفظ کنیم، هرقدر هم که به خوشبختیِ طرفِ ناراضی آسیب بزند. اما این تعهدات بخشی ضروری از مسئلهاند. حتی اگر، چنانکه فون هومبولت میگوید، نباید تغییری در آزادیِ قانونیِ دو طرف برای رهاشدن از تعهد ایجاد کنند ــ و من هم معتقدم نباید تغییرِ چندانی ایجاد کنند ــ بهناچار در آزادیِ اخلاقیِ آنان تفاوتِ بزرگی پدید میآورند.
هرکس موظف است پیش از تصمیمگرفتن دربارهٔ اقدامی که میتواند بر چنین منافعِ مهمی از زندگیِ دیگران اثر بگذارد، همهٔ این شرایط را در نظر بگیرد. اگر به آن منافع وزنِ شایسته ندهد، از نظر اخلاقی مسئولِ آسیبی است که میرساند.
این نکاتِ روشن را برای توضیحِ بهترِ اصلِ کلیِ آزادی بیان کردم، نه از آن رو که دربارهٔ این مسئلهٔ خاص نیازی به بیانشان باشد؛ برعکس، معمولاً چنان دربارهٔ این مسئله بحث میشود که گویی منافعِ کودکان همهچیز است و منافعِ بزرگسالان هیچ.