
از یک گل، به حشرهای نادیده
داروین از شهدِ تهِ یک گل به خرطومِ حشرهای میرسد که هنوز ندیده است؛ گزیدهای از کتابِ ارکیدهها.
میترسم خواننده خسته شود، اما باید چند کلمهای هم دربارهٔ آنگرائکوم سِسکیپداله بگویم؛ گیاهی که گلهای بزرگِ ششپَرش، همچون ستارههایی ساخته از مومِ سفیدِ برفی، تحسینِ مسافرانِ ماداگاسکار را برانگیختهاند. شهددانی سبز و تازیانهمانند، با طولی حیرتانگیز، از زیرِ گلبرگِ لبی آویزان است.
در چند گلی که آقای بِیتمن برایم فرستاد، طولِ شهددانها را یازدهونیم اینچ یافتم، درحالیکه فقط یکونیم اینچِ انتهای پایینیِ آنها از شهدی بسیار شیرین پُر بود.
ممکن است بپرسند شهددانی به این درازیِ نامتناسب چه فایدهای دارد؟ به گمانم خواهیم دید که بارورشدنِ گیاه به همین طول و به وجودِ شهد فقط در انتهای باریکِ پایینیِ آن وابسته است. بااینهمه، شگفتآور است که حشرهای بتواند به این شهد برسد: شبپرههای اسفینکسِ انگلستانِ ما خرطومهایی به اندازهٔ طولِ بدنشان دارند؛ اما در ماداگاسکار باید شبپرههایی باشند با خرطومهایی که بتوانند تا طولی میانِ ده و یازده اینچ باز شوند!