
تنها، اما نه رهاشده
گزیدهای از نامهٔ هفتمِ «نامههایی به شاعری جوان»؛ دربارهٔ تنهایی و آموختنِ دوستداشتن.
و نگذارید میلِ چیزی در درونتان به بیرونآمدن از تنهایی، شما را در تنهاییتان متزلزل کند. همین آرزو، اگر آرام و سنجیده و همچون ابزاری به کارش بگیرید، به شما کمک خواهد کرد تنهاییتان را بر سرزمینی پهناور بگسترانید.
مردم، با کمکِ قراردادها، همهچیز را به آسانی و آسانترین راه تقلیل دادهاند؛ اما روشن است که ما باید به دشواری پایبند بمانیم. هر موجودِ زندهای چنین میکند؛ هرچه در طبیعت هست، به شیوهٔ خود رشد میکند و از خود دفاع میکند، و از درونِ خویش چیزی از آنِ خود است؛ میکوشد به هر قیمت و در برابرِ هر مقاومتی چنین باشد. ما اندک میدانیم، اما اینکه باید به دشواری پایبند بمانیم، اطمینانی است که ترکمان نخواهد کرد. تنها بودن خوب است، زیرا تنهایی دشوار است؛ دشواربودنِ چیزی باید دلیلِ بیشتری برای انجامدادنش باشد.
دوستداشتن هم خوب است، زیرا عشق دشوار است. دوستداشتنِ انسانی دیگر، شاید دشوارترین چیزی باشد که بر عهدهمان گذاشتهاند؛ غایت، آخرین آزمون و امتحان، کاری که همهٔ کارهای دیگر فقط آمادگی برای آناند. از همین رو، جوانان که در همهچیز تازهکارند، هنوز دوستداشتن نمیدانند؛ باید آن را بیاموزند. باید با تمامِ وجود، با همهٔ نیروهایشان که گردِ قلبِ تنها و هراسانشان که رو به بالا میتپد، جمع شدهاند، دوستداشتن را بیاموزند.
اما زمانِ آموختن همواره زمانی طولانی و جداافتاده است؛ و از این رو، دوستداشتن برای مدتی دراز و تا دوردستِ زندگی، برای کسی که دوست میدارد، تنهایی است: تنهاییای فزونییافته و ژرفتر.
دوستداشتن در آغاز به معنای محوشدن، تسلیمکردنِ خود و یکیشدن با دیگری نیست؛ زیرا پیوندِ چیزهایی که هنوز روشن و کامل نشدهاند و هنوز سامان نگرفتهاند، چه پیوندی خواهد بود؟ دوستداشتن فرصتی والاست برای فرد تا بالغ شود، در درونِ خود چیزی بشود، جهانی بشود، برای خود و بهخاطرِ دیگری جهانی بشود؛ خواستهای بزرگ و بیپروا از اوست، چیزی که او را برمیگزیند و به گسترهای وسیع فرامیخواند.
جوانان، عشقی را که به آنها داده میشود، فقط در این معنا باید به کار گیرند: همچون وظیفهای برای کارکردن بر خویش، «گوشسپردن و چکشزدن، روز و شب». محوشدن و تسلیمِ خود و هرگونه باهمبودن برای آنها نیست، آنها که هنوز باید زمانی بسیار طولانی بیندوزند و گرد آورند؛ اینها پایانِ راهاند، شاید چیزهایی که عمرِ آدمیان هنوز بهزحمت برایشان کفایت میکند.