اورفئوس، اودیلون ردون، حدود ۱۹۰۳–۱۹۱۰؛ پاستل روی کاغذ قهوه‌ای، موزهٔ هنر کلیولند
اورفئوس، اودیلون ردون، حدود ۱۹۰۳–۱۹۱۰؛ پاستل روی کاغذ قهوه‌ای، موزهٔ هنر کلیولند

کتابخانه‌ای از تمامِ نجواهای دنیا

بابیج هوا را کتابخانه‌ای از گفتارهای گذشته تصور می‌کند؛ گزیده‌ای از تأملِ علمی و الهیاتیِ او در ۱۸۳۸.

اما این تپش‌های هوا، که تیزبین‌ترین چشم آن‌ها را نمی‌بیند و تیزشنواترین گوش آن‌ها را نمی‌شنود و حواسِ انسانی درکشان نمی‌کند، بااین‌همه، عقلِ انسان وجودشان را ثابت می‌کند؛ و در چند موردِ معدود و محدود، به کمکِ ظریف‌ترین و جامع‌ترین ابزارِ اندیشهٔ انسان، می‌توان مسیرشان را دنبال کرد و شدتشان را اندازه گرفت.

اگر تسلطِ انسان بر تحلیلِ ریاضی بیشتر بود، این حرکت‌ها را بهتر می‌شناخت؛ اما موجودی که دانشش در این علم بی‌کران باشد، می‌تواند هر پیامد، حتی کوچک‌ترین پیامدِ آن ضربهٔ نخستین را دنبال کند. چنین موجودی، هرقدر هم از نژادِ ما برتر باشد، باز به‌اندازه‌ای سنجش‌ناپذیر فروتر از حتی تصوری است که ما از هوشِ نامتناهی داریم.

اما فرض کنیم شرایطِ آغازینِ هر اتمِ جوِ زمین، همراه با تمامِ علت‌های بیرونیِ مؤثر بر آن، معلوم باشد؛ و همچنین فرض کنیم هیچ علتِ تازه‌ای دخالت نکند. چنین موجودی می‌تواند مسیرِ آینده اما ناگزیرِ آن را به‌روشنی دنبال کند، و شرایط و تاریخِ آیندهٔ هر ذرهٔ آن جو را، در هر زمان، حتی دورترین زمان‌ها، پیشاپیش به‌روشنی ببیند و چه‌بسا با قطعیت پیش‌بینی کند. موجودی برخوردار از چنین دانشی را تصور کنیم که در روزگاری دور، انطباقِ واقعیت‌ها را با آنچه تحلیلِ ژرفش توانِ پیش‌بینیِ آن را داده بود بررسی می‌کند.

اگر کوچک‌ترین انحرافی وجود می‌داشت، او بی‌درنگ از همین انحراف درمی‌یافت که علتی تازه در کار بوده است؛ و به یاریِ همان تحلیل، این ناهمخوانی را تا سرچشمه‌اش دنبال می‌کرد و از زمانِ آغازِ آن و نقطه‌ای در فضا که از آن برخاسته بود آگاه می‌شد.

از این منظر، این جوِ پهناوری که در آن نفس می‌کشیم چه آشوبِ غریبی است! هر اتم، که هم از نیکی و هم از بدی اثر پذیرفته، حرکت‌هایی را که فیلسوفان و فرزانگان به آن بخشیده‌اند حفظ می‌کند، درآمیخته و ترکیب‌شده به ده‌هزار شیوه با هرآنچه بی‌ارزش و پست است. هوا خود کتابخانه‌ای عظیم است که بر صفحه‌هایش، هرآنچه مردی گفته یا زنی نجوا کرده، برای همیشه نوشته می‌شود.

آنجا، با نشانه‌هایی دگرگون‌شونده اما خطاناپذیر، آمیخته با نخستین و نیز واپسین آه‌های آدمیانِ فانی، سوگندهای وفانشده و وعده‌های انجام‌نگرفته برای همیشه ثبت می‌مانند و در حرکت‌های به‌هم‌پیوستهٔ هر ذره، گواهِ ارادهٔ دگرگون‌شوندهٔ انسان را ماندگار می‌کنند.

بازگشت به نوشته‌ها