شبانه: آبی و طلایی ـ پلِ قدیمیِ بَتِرسی، جیمز مک‌نیل ویسلر، حدود ۱۸۷۲–۱۸۷۵
شبانه: آبی و طلایی ـ پلِ قدیمیِ بَتِرسی، جیمز مک‌نیل ویسلر، حدود ۱۸۷۲–۱۸۷۵

چه کسی مهِ لندن را ساخت؟

گزیده‌ای از گفت‌وگوی «زوالِ دروغ‌گویی» اسکار وایلد؛ شوخی‌ای جدی با این فکر که نقاشی فقط از طبیعت تقلید می‌کند.

آن مه‌های قهوه‌ایِ شگفت‌انگیز را که در خیابان‌هایمان می‌خزند، چراغ‌های گازی را تار می‌کنند و خانه‌ها را به سایه‌هایی هیولاوار بدل می‌سازند، از کجا آورده‌ایم، اگر نه از امپرسیونیست‌ها؟ آن مه‌های نقره‌ایِ زیبایی را که بر رودخانه‌مان گسترده می‌شوند و قوسِ پل و کرجیِ تاب‌خوران را به نقش‌هایی محو و ظریف و رنگ‌باخته بدل می‌کنند، مدیونِ چه کسی هستیم، اگر نه آن‌ها و استادشان؟

دگرگونیِ خارق‌العاده‌ای که در ده سالِ گذشته در آب‌وهوای لندن رخ داده، یکسره حاصلِ مکتبِ خاصی در هنر است. لبخند می‌زنید. از دیدگاهی علمی یا مابعدالطبیعی به موضوع نگاه کنید، و خواهید دید که حق با من است.

آخر طبیعت چیست؟ طبیعت آن مادرِ بزرگی نیست که ما را زاده باشد. آفریدهٔ ماست. در مغزِ ماست که جان می‌گیرد. چیزها وجود دارند چون ما آن‌ها را می‌بینیم؛ و اینکه چه می‌بینیم و چگونه می‌بینیم، به هنرهایی بستگی دارد که بر ما اثر گذاشته‌اند. نگاه‌کردن به چیزی با دیدنِ آن بسیار فرق دارد. آدم هیچ چیز را نمی‌بیند تا زیباییِ آن را ببیند. آن‌وقت، و فقط آن‌وقت، آن چیز به وجود می‌آید.

این روزها مردم مه را می‌بینند، نه به این دلیل که مه وجود دارد، بلکه چون شاعران و نقاشان زیباییِ رازآلودِ چنین جلوه‌هایی را به آن‌ها آموخته‌اند. شاید قرن‌ها در لندن مه وجود داشته است. گمان می‌کنم داشته. اما هیچ‌کس آن را نمی‌دید، و از همین رو چیزی درباره‌اش نمی‌دانیم. تا وقتی هنر مه‌ها را ابداع نکرد، وجود نداشتند.

حالا باید پذیرفت که در مه زیاده‌روی شده است. مه‌ها به شگردِ تکراریِ محفلی خاص بدل شده‌اند و واقع‌گراییِ اغراق‌آمیزِ روششان آدم‌های ملال‌آور را به برونشیت می‌اندازد. آنجا که اهلِ فرهنگ جلوه‌ای را می‌گیرند، بی‌فرهنگ‌ها سرما می‌خورند. پس بیایید انسان‌دوست باشیم و از هنر دعوت کنیم چشم‌های شگفت‌انگیزش را به جای دیگری بدوزد.

البته همین حالا هم چنین کرده است. آن نورِ سفید و لرزانِ خورشید که اکنون در فرانسه می‌بینیم، با لکه‌های عجیبِ ارغوانی و سایه‌های بنفشِ بی‌قرارش، تازه‌ترین خیالِ هنر است؛ و در مجموع، طبیعت آن را به‌طرزی تحسین‌برانگیز بازمی‌آفریند.

بازگشت به نوشته‌ها