دوئل پس از بالماسکه، ژان‌لئون ژروم، ۱۸۵۷–۱۸۵۹؛ رنگ‌روغن روی بوم، موزهٔ هنر والترز، 37.51
دوئل پس از بالماسکه، ژان‌لئون ژروم، ۱۸۵۷–۱۸۵۹؛ رنگ‌روغن روی بوم، موزهٔ هنر والترز، 37.51

وقتی قتل را مثل نقاشی نقد می‌کنند

طنزِ سیاهِ توماس دکوئینسی؛ سخنرانیِ خیالیِ انجمنی که برای قتل، ترکیب‌بندی و سایه‌روشن می‌خواهد.

آقایان، افتخارِ آن را یافته‌ام که کمیتهٔ شما مرا به وظیفهٔ دشوارِ ایرادِ سخنرانیِ ویلیامز دربارهٔ قتل، در مقامِ یکی از هنرهای زیبا، بگمارد؛ وظیفه‌ای که سه یا چهار قرن پیش، وقتی این هنر چندان شناخته نبود و نمونه‌های بزرگِ اندکی از آن عرضه شده بود، شاید به‌آسانی انجام می‌شد؛ اما در این روزگار، که استادانِ حرفه‌ای شاهکارهایی بی‌نقص پدید آورده‌اند، روشن است که عمومِ مردم انتظار دارند شیوهٔ نقدِ این آثار نیز به همان نسبت پیشرفت کند.

عمل و نظر باید هم‌قدم پیش بروند. مردم کم‌کم درمی‌یابند که برای ساختنِ قتلی استادانه، دو کودن که یکی قاتل باشد و دیگری مقتول کافی نیست — و یک چاقو — و یک کیف پول — و یک کوچهٔ تاریک. طرح، آقایان، گروه‌بندی، سایه‌روشن، شاعرانگی، احساس، اکنون برای کوشش‌هایی از این دست ضروری شمرده می‌شوند. آقای ویلیامز آرمانِ قتل را برای همهٔ ما والاتر کرده است؛ و در نتیجه، برای من به‌ویژه، دشواریِ وظیفه‌ام را بیشتر کرده است.

همچون آیسخولوس یا میلتون در شعر، همچون میکل‌آنژ در نقاشی، او هنرِ خود را به مرتبه‌ای از شکوهِ عظیم رسانده است؛ و چنان‌که آقای وردزورث می‌گوید، به‌گونه‌ای «ذوقی را آفریده که باید با آن از او لذت برد». اکنون ترسیمِ تاریخِ این هنر و بررسیِ نقادانهٔ اصولِ آن، وظیفهٔ خبرهٔ هنر است و داورانی یکسره متفاوت با قضاتِ دادگاه‌های جناییِ اعلی‌حضرت.

بازگشت به نوشته‌ها