منتظرش نبودند، ایلیا رپین، ۱۸۸۴–۱۸۸۸؛ رنگ‌روغن روی بوم، نگارخانهٔ ترتیاکوف، مسکو، شمارهٔ ۷۴۰
منتظرش نبودند، ایلیا رپین، ۱۸۸۴–۱۸۸۸؛ رنگ‌روغن روی بوم، نگارخانهٔ ترتیاکوف، مسکو، شمارهٔ ۷۴۰

بیست سال غیبت، در خیابان بغلی

آغازِ «ویکفیلد» ناتانیل هاثورن؛ مردی همسرش را ترک می‌کند، ولی بیست سال در خیابانِ کنارِ خانه‌اش می‌ماند.

یادم هست در مجله یا روزنامه‌ای قدیمی، ماجرای مردی را خواندم که آن را واقعی نقل کرده بودند؛ اسمش را بگذاریم ویکفیلد. این مرد مدت درازی همسرش را ترک کرده بود. ماجرا اگر به همین صورتِ کلی بیان شود، چندان هم نامعمول نیست و، تا وقتی جزئیاتش روشن نشده، نمی‌شود آن را کاری زشت یا بی‌معنا دانست. بااین‌حال، این مورد، هرچند از بدترین نمونه‌ها نیست، شاید عجیب‌ترین نمونهٔ ثبت‌شدهٔ کوتاهی در وظایف زناشویی باشد؛ و در سراسر فهرستِ رفتارهای غریب آدم‌ها هم نمونه‌ای به همین اندازه چشمگیر. زن و شوهر در لندن زندگی می‌کردند. مرد به بهانهٔ سفر، در خیابانِ کنارِ خانهٔ خودش اتاق گرفت و آنجا، بی‌آنکه زن یا دوستانش خبری از او داشته باشند و بی‌هیچ دلیلِ پیدا برای این تبعیدِ خودخواسته، بیش از بیست سال ماند. در این مدت هر روز خانه‌اش را می‌دید و اغلب هم خانم ویکفیلدِ تنها و بی‌کس را. پس از چنین وقفهٔ درازی در خوشبختیِ زناشویی‌اش، وقتی مرگش را قطعی دانسته بودند، تکلیف اموالش روشن شده بود، نامش از یادها رفته بود و همسرش مدت‌ها بود به خزانِ بیوگی‌اش تن داده بود، یک شب آرام از در وارد شد، انگار فقط یک روز غایب بوده، و تا پایان عمر شوهری مهربان ماند.

همین طرحِ کلی تمام چیزی است که به یاد دارم. اما به گمانم این ماجرا، با همهٔ تازگیِ نابش، با آنکه نظیری ندارد و احتمالاً دیگر هم تکرار نمی‌شود، همدلیِ بزرگوارانهٔ آدم‌ها را برمی‌انگیزد. هرکداممان دربارهٔ خودمان می‌دانیم که هرگز چنین حماقتی نمی‌کنیم، ولی حس می‌کنیم ممکن است کسی دیگر بکند. دست‌کم برای من، بارها موضوعِ تأمل بوده است؛ هر بار شگفت‌زده‌ام کرده، اما هم‌زمان حس کرده‌ام که این داستان باید واقعی باشد و تصوری هم از شخصیت قهرمانش در ذهنم ساخته‌ام. هر موضوعی که چنین عمیق بر ذهن اثر بگذارد، ارزشِ وقت‌گذاشتن و فکرکردن دارد. اگر خواننده مایل است، خودش درباره‌اش بیندیشد؛ و اگر ترجیح می‌دهد در بیست سال سرگردانیِ ویکفیلد با من همراه شود، خوش‌آمد می‌گویم؛ به این امید که در سراسرِ راه روح و معنایی جریان داشته باشد، حتی اگر نتوانیم آن را مرتب بسته‌بندی کنیم و در جملهٔ آخر بگنجانیم. اندیشیدن همیشه اثری دارد و هر رویدادِ درخورِ توجهی، معنایی.

بازگشت به نوشته‌ها