خودنگاره با اسکلت، لوویس کورینت، ۱۸۹۶
خودنگاره با اسکلت، لوویس کورینت، ۱۸۹۶

می‌شود با بدنِ خودمان دست بدهیم؟

گزیده‌ای از پتکووا و ارسون دربارهٔ توهمِ تعویضِ بدن؛ چه چیزی باعث می‌شود احساس کنیم یک بدن به خودمان تعلق دارد؟

اگر بخواهیم بفهمیم چرا مرکزِ آگاهیِ ما، یا حسِ «خود»، درونِ بدنمان قرار دارد، توهم‌های مربوط به ادراکِ بدنِ خود می‌توانند بسیار ارزشمند باشند. مطالعهٔ توهم‌ها روشی کلاسیک در روان‌شناسی برای شناختِ بیشترِ فرایندهای بنیادیِ زیربنای ادراکِ عادی است. در واقع، برخی از بینش‌های اولیهٔ مهم دربارهٔ سازوکارهای ادراکِ بدنِ خود، از راهِ توهم‌ها به دست آمده‌اند.

یکی از آن‌ها «توهمِ دستِ لاستیکی» است؛ در این توهم، افراد چنین تجربه می‌کنند که دستی مصنوعی در واقع دستِ خودشان است. لمس‌های هم‌زمانی که به یک دستِ لاستیکیِ کاملاً قابل‌دیدن و دستِ واقعیِ فرد، که پشتِ پرده‌ای پنهان است، وارد می‌شوند، این حس را ایجاد می‌کنند که لمس از دستِ لاستیکی سرچشمه می‌گیرد و دستِ مصنوعی به خودِ فرد تعلق دارد. این نشان می‌دهد که الگوهای زمانی و مکانیِ پیام‌های دیداری و پیکری‌حسی، در اینکه چگونه یک اندام را بخشی از بدنِ خود تجربه می‌کنیم، نقشِ مهمی دارند.

عاملِ مهمِ دیگر در اینکه بدنِ خود را چگونه ادراک می‌کنیم، دیدگاهِ اول‌شخص است. وقتی مستقیماً به خودمان نگاه می‌کنیم، اندام‌ها و بدنمان همیشه در جهت‌های معینی پیشِ چشممان قرار می‌گیرند، زیرا چشم‌هایمان به جمجمه‌مان متصل‌اند.

با تغییرِ دیدگاهِ دیداری، می‌توان حسِ بودن در مکانی دیگر، یا حتی «تجربه‌های خروج از بدنِ» توهمی را ایجاد کرد؛ تجربه‌هایی که در آن‌ها افراد، هنگامِ مشاهدهٔ بدنِ خود از دیدگاهِ شخصی دیگر، که آن را دیدگاهِ سوم‌شخص می‌نامیم، ظاهراً حسِ تعلقِ بدنشان به خود را از دست می‌دهند.

بر پایهٔ این دانشِ پیشین، فرض کردیم که می‌توان با دست‌کاریِ آزمایشیِ دیدگاهِ دیداری و هم‌زمان با ارائهٔ پیام‌های دیداری و حسیِ هم‌بسته به بدنِ شرکت‌کننده، توهمِ مالکیتِ یک بدنِ کاملِ غیر از بدنِ خود را ایجاد کرد. آزمایش‌های ما نشان می‌دهند که داوطلبانِ سالم واقعاً می‌توانند بدنِ افرادِ دیگر و نیز بدن‌های مصنوعی را متعلق به خود تجربه کنند.

این اثر چنان قوی است که شرکت‌کننده، در حالی که بودن در بدنِ شخصی دیگر را تجربه می‌کند، می‌تواند روبه‌روی بدنِ زیستیِ خودش قرار بگیرد و با آن دست بدهد، بی‌آنکه توهم از بین برود. وجودِ این توهم و شناساییِ عواملِ ایجادکنندهٔ آن، پیشرفتی عمده است، زیرا دربارهٔ فرایندهایی به ما آگاهی می‌دهد که موجب می‌شوند احساس کنیم بدنمان، در تمامیتش، به ما تعلق دارد.

بازگشت به نوشته‌ها