توس در توفان، یوهان کریستیان دال، ۱۸۴۹؛ رنگ‌روغن روی بوم، موزهٔ کوده، برگن
توس در توفان، یوهان کریستیان دال، ۱۸۴۹؛ رنگ‌روغن روی بوم، موزهٔ کوده، برگن

سوار بر درخت، در میانهٔ توفان

بالای یک درخت، جنگل برای جان مویر دریایی از حرکت و نور می‌شود؛ گزیده‌ای از کوه‌های کالیفرنیا.

پس از آنکه با احتیاط دوروبر را بررسی کردم، بلندترین درختِ یک دسته داگلاس‌فر را برگزیدم. درخت‌ها مثلِ دسته‌ای علف، تنگِ هم روییده بودند و بعید به نظر می‌رسید یکی بیفتد، مگر اینکه باقی هم همراهش بیفتند. با آنکه نسبتاً جوان بودند، حدودِ صد پا بلندی داشتند و سرشاخه‌های نرم و پُرپشتشان با شورِ سرکشی تاب می‌خورد و می‌چرخید.

برای بررسی‌های گیاه‌شناسی عادت داشتم از درخت بالا بروم؛ پس رسیدن به نوکِ این یکی برایم دشوار نبود. هرگز از حرکت، چنین سرخوشیِ باشکوهی احساس نکرده بودم. سرشاخه‌های باریک در سیلابِ خروشانِ باد، تکان می‌خوردند و خش‌خش می‌کردند؛ به جلو و عقب خم می‌شدند و دور می‌زدند و ترکیب‌هایی وصف‌ناپذیر از منحنی‌های عمودی و افقی می‌ساختند. من هم با عضلاتی منقبض به درخت چسبیده بودم، مثلِ بوبولینکی بر ساقهٔ نی.

در بزرگ‌ترین تاب‌ها، نوکِ درختم کمانی بیست تا سی‌درجه‌ای می‌پیمود. اما به انعطافش اطمینان داشتم؛ درخت‌های دیگری از همین گونه را دیده بودم که آزمونی سخت‌تر را از سر گذرانده بودند: زیرِ بارِ برفِ سنگین، تقریباً تا زمین خم شده بودند، بی‌آنکه رشته‌ای از بافتشان بشکند. پس در امان بودم و می‌توانستم آزادانه باد را به نبضم راه بدهم و از آن بالا، جنگلِ به‌شورآمده را تماشا کنم.

این منظره باید در هر هوایی بی‌اندازه زیبا باشد. اکنون نگاهم بر تپه‌ها و دره‌های پوشیده از کاج می‌گشت، گویی بر کشتزارهای غلّه‌ای که موج برمی‌دارند. شاخ‌وبرگِ درخشان با موج‌های هوا می‌جنبید و من حس می‌کردم نور، در موجک‌ها و خیزاب‌های پهن، از فرازِ دره‌ها و از پشته‌ای به پشتهٔ دیگر می‌دود. گاه این موج‌های نورِ بازتابیده ناگهان به چیزی شبیه کفِ کوبیده می‌شکستند؛ و گاه، پس از آنکه با نظمی پی‌درپی یکدیگر را دنبال می‌کردند، به نظر می‌رسید در منحنی‌های هم‌مرکز به جلو خم می‌شوند و بر دامنهٔ تپه‌ای ناپدید می‌شوند، مثلِ موج‌های دریا بر ساحلی شیب‌دار.

نورِ بازتابیده از برگ‌های سوزنیِ خمیده چنان فراوان بود که تمامِ بیشه‌ها پوشیده از برف به نظر می‌رسیدند. سایه‌های سیاهِ زیرِ درختان نیز شکوهِ نقره‌ایِ آن‌ها را دوچندان می‌کردند.

جز سایه‌ها، هیچ‌چیزِ این دریای سرکشِ کاج‌ها تیره و دلگیر نبود. برعکس، با آنکه زمستان بود، رنگ‌ها زیباییِ چشمگیری داشتند.

تنه‌های کاج و لیبوسِدروس قهوه‌ای و ارغوانی بودند و بیشترِ شاخ‌وبرگ ته‌رنگِ آشکارِ زرد داشت. برگ‌های درختانِ برگ‌بو پشت‌ورو شده و سطحِ روشنِ زیرینشان را رو به بالا گرفته بودند؛ ازاین‌رو بیشه‌هایشان به توده‌هایی خاکستری می‌مانست. اینجا و آنجا لکه‌های شکلاتی‌رنگِ بوته‌های مانزانیتا و رگه‌های سرخِ درخشانِ پوستِ مادرونیوها دیده می‌شد. زمینِ دامنه‌ها نیز که گاه از لابه‌لای بیشه‌ها پیدا بود، توده‌هایی از ارغوانیِ کم‌رنگ و قهوه‌ای نشان می‌داد.

بازگشت به نوشته‌ها