ارغوانی و صورتی: بانوانِ بلندبالای شش‌نشان، جیمز مک‌نیل ویسلر، ۱۸۶۴؛ رنگ‌روغن روی بوم، موزهٔ هنر فیلادلفیا
ارغوانی و صورتی: بانوانِ بلندبالای شش‌نشان، جیمز مک‌نیل ویسلر، ۱۸۶۴؛ رنگ‌روغن روی بوم، موزهٔ هنر فیلادلفیا

جهانی در یک فنجان

در نقش‌های آبیِ یک فنجان، فاصله آدم‌ها را کوچک نمی‌کند و یک قدم می‌تواند از رودخانه بگذرد؛ آغازِ «چینیِ قدیمی» از چارلز لمب.

من به چینیِ قدیمی علاقه‌ای تقریباً زنانه دارم. وقتی برای دیدنِ عمارتی بزرگ می‌روم، اول سراغِ گنجهٔ چینی را می‌گیرم و بعد سراغِ نگارخانه را. برای این ترتیبِ علاقه‌هایم دفاعی ندارم، جز با گفتنِ اینکه هرکدامِ ما سلیقه‌ای داریم که آن‌قدر قدیمی است که دیگر نمی‌توانیم به‌روشنی به یاد بیاوریم روزی آن را آموخته‌ایم.

اولین نمایشی را که مرا به دیدنش بردند و اولین نمایشگاه را به یاد می‌آورم؛ اما یادم نمی‌آید کوزه‌ها و نعلبکی‌های چینی از چه زمانی به دنیای خیالم راه یافته‌اند.

آن‌وقت از آن پیکره‌های کوچکِ بی‌قاعده و لاجوردی بیزار نبودم — چرا حالا باشم؟ — که به اسمِ مرد و زن، بی‌آنکه هیچ عنصری محدودشان کند، در آن جهانِ پیش از پرسپکتیو شناورند: یک فنجانِ چینی.

دوست دارم دوستانِ قدیمی‌ام را ببینم — که فاصله نمی‌تواند کوچکشان کند — که آن بالا در هوا ظاهر می‌شوند، دست‌کم چشمِ ما این‌طور می‌بیند؛ و بااین‌همه، همچنان بر زمینِ سفت ایستاده‌اند. از سرِ نزاکت باید آن لکهٔ آبیِ تیره‌تر را زمین بدانیم؛ همان لکه‌ای که هنرمندِ مبادی‌آداب، برای جلوگیری از بی‌معنایی، زیرِ صندل‌هایشان سبز کرده است.

مردان با چهره‌های زنانه را دوست دارم، و زنان را که اگر ممکن باشد، حالتی زنانه‌تر هم دارند.

اینجا صاحب‌منصبِ جوان و مؤدبِ چینی را ببینید که از روی سینی به بانویی چای تعارف می‌کند؛ از دو مایل دورتر. ببینید فاصله چطور بر احترام می‌افزاید! و اینجا همان بانو، یا بانویی دیگر، چون روی فنجان‌ها شباهت همان هویت است، با گامی ظریف و ریز به قایقی کوچک و پری‌وار پا می‌گذارد که این سوی رودِ آرامِ باغ بسته شده است. این گام، با زاویهٔ قائمهٔ ورودش، اگر زاویه‌ها را مثلِ دنیای خودمان حساب کنیم، باید او را یک فرلانگ آن‌طرف‌تر، در چمنزاری پُرگل در آن سوی همین جویِ غریب فرود بیاورد!

آن‌طرف‌تر — اگر در دنیای آن‌ها بتوان از دور و نزدیک سخن گفت — اسب‌ها و درخت‌ها و پاگوداها را ببینید که دسته‌جمعی می‌رقصند.

اینجا، گاو و خرگوشی آرمیده، هر دو هم‌اندازه؛ چیزها از میانِ هوای شفافِ ختایِ زیبا چنین دیده می‌شوند.

بازگشت به نوشته‌ها