حسِ بویایی، یان بروخلِ بزرگ و پیتر پل روبنس، ۱۶۱۷–۱۶۱۸؛ رنگ‌روغن روی تخته، موزهٔ پرادو
حسِ بویایی، یان بروخلِ بزرگ و پیتر پل روبنس، ۱۶۱۷–۱۶۱۸؛ رنگ‌روغن روی تخته، موزهٔ پرادو

خانه‌ای که گذشته‌اش را می‌شود بو کشید

خانه، شب و منظره از راهِ بو شناخته می‌شوند؛ سه بند از جهانِ زیستهٔ هلن کلر.

از راهِ بو می‌فهمم به چه جور خانه‌ای وارد شده‌ایم. خانهٔ روستاییِ قدیمی‌ای را شناخته‌ام، از روی لایه‌لایه بوهایی که خانواده‌های ساکنِ آن در دوره‌های مختلف، گیاه‌ها، عطرها و پرده‌ها به جا گذاشته‌اند.

در آرامشِ عصر، ارتعاش‌ها از طولِ روز کمترند؛ آن‌وقت بیشتر به بویایی تکیه می‌کنم. بوی گوگردیِ یک کبریت به من می‌گوید که دارند چراغ‌ها را روشن می‌کنند. بعدتر، ردّ گذرای بویی را حس می‌کنم که در هوا می‌پیچد و ناپدید می‌شود. این نشانهٔ خاموشی است؛ چراغ‌ها برای شب خاموش شده‌اند.

بیرون از خانه، از راهِ بو و لمس از زمینی که بر آن قدم می‌گذاریم و جاهایی که از کنارشان می‌گذریم آگاه می‌شوم. گاهی، وقتی باد نمی‌وزد، بوها چنان کنارِ هم می‌نشینند که ویژگیِ آن ناحیه را می‌شناسم و می‌توانم جای یک کشتزارِ علوفه، مغازه‌ای روستایی، باغی، انباری، بیشه‌ای از کاج‌ها، یا خانه‌ای روستایی با پنجره‌های باز را مشخص کنم.

بازگشت به نوشته‌ها